|
|
|||
| |||
چند روز مونده تا نوروز
جستجو در صداي پاك
Loading
|
|
|||
| |||
آن که در ما می خواهد خواهش توست .
انگیزش توست که شبهای ما را ,که از آن توست,به روز می برد,که خود از آن توست .
ما نمی توانیم از تو بخواهیم زیرا که تو نیازهای ما را می دانی ,پیش از آن که در ما زاییده شوند.
تو خود از آن مایی و هرچه بیشتر از خود به ما بدهی همه چیز به ما داده ای............
هو المستعان
همایش جامع خشکسالی در سه محور (کشاورزی،روانشناسی،تاریخ-ادبیات وادیان)
انجمن مهد فرزانگان برگزار می کند:
در کدامین راه مانده ای باران؟؟؟؟
خشکسالی، به عنوان پدیده ای که اقتصاد جهان را به فقر می کشاند دغدغه همه کسانی است که در این کره خاکی زندگی می کنند.خشکسالی وپیامد های ناشی از آن مسئله ایست که نیاز به مدیریتی قوی وسازنده دارد و باید به طور جدی این بحران را مدیریت نمود. براستی برای خشکسالی چه کرده ایم؟!این قحطی به همه سفره ها می رسد!!!!
همه می دانیم که بارندگی های اخیر درمان خشکسالی نیست. واقدامات عاجل برای مقابله با بلایای خشکسالی ،ضرورتی اجتناب ناپذیر است .
طبیعت،اقتصاد،سلامت.همه در حضور هستی سوز خشکسالی با تهدیدی جدی روبرو هستند ودر نقاط مختلف این مرز وبوم ،شدت وحدت این مسئله متفاوت است.در مناطق جنوبی این کشور ،خشکسالی بیداد می کند ونی ریز* در عطش آب می سوزد .بختگان در خشکسالی غرق می شود و چشمه عاشق هزاران هزار بار از گزند بی امان خشکسالی تلخ کامی را تجربه می کند.نبض آسیاب خبار نمی زندوقهقهه شادمانه تارم* به گوش نمی رسد.آیا خشکسالی نتیجه اعمال ماست ؟؟؟برای معبودی که خوبی مطلق است .سخاوت مطلق است ،نزول باران رحمت بی کرانش چه آسان است ....اما آیا به هنگام اندیشیدن به مسئله خشکسالی به نقش اعمالمان در ظهور این پدیده نظر کرده ایم؟؟!!به راستی خشم طبیعت از چیست؟؟!
خشکسالی ،فصل به فصل وسال به سال سفره خالی از مهرش را می گستراند خیره ومبهوت به غبار آن می نگریم!!با چشمانی مملو از بهت ،نگرانی ،خواهش به جای خالی آب در کوهساران می نگریم !!به ماهیانی که آخرین نفسهای خود را تجربه می کنند ومی دانند که آخرین جرعه این این جام تهی را سر می کشند .....
به راستی برای خشکسالی چه کرده ایم ؟؟
کنترل این بحران مدیریتی را می طلبد که روز گار خشکسالی و تجربه تلخ تشنگی را قصه وافسانه نمی داند.
مدیریتی که اسیر خشکسالی ،اخلاق،تعهد،ایمان واراده نشده باشد.و وعده های نا ممکن و اهمال کاری زائیده همفکریشان نباشد.
همایش جامع خشکسالی به همت انجمن مهد فرزانگان در صدد است تا با چاره اندیشی پیرامون چالشهای خشکسالی و سیاست های مقابله با آن نقشی هر چند کوچک در مدیریت این بحران ایفا نماید.
برای باران دعا کنید......
*یکی از شهرهای استان فارس
*طبیعت نی ریز - فارس
| نرم نرمک مي رسد اينک بهار | |
|
|
در هفته منابع طبیعی، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی،دو اصله نهال کاشتند. در این مراسم وزیر جهاد کشاورزی، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و شهردار تهران حضور داشتند.
حضرت آیت الله خامنه ای، درختکاری را سنت ایجاد وسیله حیات دانستند و با اشاره به اینکه درخت و گیاه مظهر حیات و زندگی است خاطر نشان کردند: این مراسم درختکاری، اقدام نمادینی است تا جوانان با نشاط و مردم عزیز کشور به کاشتن درخت و ترویج این سنت خوب عادت کنند.
رهبر انقلاب اسلامی، بر ضرورت مراقبت از ذخایر عظیم و ارزشمند حیاتی کشور تاکید کردند و افزودند: درختکاری امروز درسی است تا قدر درختان موجود را بدانیم و اگر از مراتع و جنگلها که ثروت عظیم باستانی این کشور است، عاقلانه و درست استفاده و بهره برداری شود، هیچ وقت تمام نمی شود چراکه این ثروتِ طبیعی، تجدید پذیر است
ایشان به سازمانها و دستگاههای مسئول در امر حفاظت از منابع طبیعی توصیه کردند: مانع سوء استفاده کنندگان از جنگلها و مراتع طبیعی خصوصا در نزدیکی شهرهای بزرگ شوید و مراقب باشید دایره غصب و تصرف نابجا توسعه پیدا نکند.
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
6 صبح: در اثر شكست عشقي كه در خواب از طرف شاهزاده مي خوره از خواب مي پره
7صبح: شروع مي كنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر كلاس داره!!!!!!!!
8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علي رغم 18 كيلو اضافه وزن) شروع مي كنه به جمع آوري وسايل مورد نياز: جوراب و مانتو و كيف و لوازم آرايش و لوازم آرايش و لوازم آرايش و لوازم آرايش و…
9صبح: آغاز عمليات حساس زير سازي بر روي صورت (جهت آرايش)
10 صبح: عمليات زيرسازي و صافكاري و نقاشي همچنان با جديت ادامه دارد .
11 صبح: عمليات آرايش و نقاشي و لنز كاري و فيشيل و فوشول با موفقيت به پايان مي رسد و پس از اينكه دختر خودش رو به مدت نيم ساعت از زواياي مختلف در آيينه بررسي كرد و مامان جون 19 تا عكس از زواياي مختلف ازش گرفت، به اميد خدا به سمت دانشگاه ميره .
12 ظهر: كلاس شروع شده و دختره وارد كلاس ميشه تا يه جاي خوب برا خودش بگيره . ( جاي خوب تعابير مختلفي داره . مثلا صندلي بغل دستي پولدارترين پسر دانشگاه - صندلي فيس تو فيس با استاد: در صورتي كه استاد كم سن و سال و مجرد باشد و … )
1 ظهر: وسط كلاس موبايل دختر مي زنگه و دختر با عجله از كلاس خارج ميشه تا جواب منيژه جون رو بده. و منيژه جون بعد از 1.5 ساعت كه قضيه خواستگاري ديشبش رو + قضيه شكست عشقي دوست مشتركشون رو براش تعريف كرد گوشي رو قطع مي كنه. اما ديگه كلاس تموم شده
2 ظهر: كلاس تموم شده و دختر مجبوره از يكي از پسراي كلاس جزوه بگيره. توجه داشته باشين دختر نبايد از دخترا جزوه بگيره. آخه جزوه دخترا كامل نيست!!!!!!!!!!!
3 ظهر: دختر همچنان در جستجوي كيس مناسب جهت دريافت جزوه!!!!!
4عصر: دختر نا اميد در حركت به سمت خانه.
5 عصر: يكدفعه ماشين همون پسر پولداره كه جزوه هاشم خيلي كامله جلوي پاي دختره ترمز مي كنه و ازش مي خواد كه برسونتش.
6 عصر: دختر به همراه شاهزاده روياهاش در كافي شاپ گل زنبق!!! ميز دوم. به صرف سيرابي گلاسه.
7 عصر: دختر ديگه بايد بره خونه و پسر تا دم خونه مي رسونتش.
8 غروب: دختر در حال پياده شدن از ماشين اون پسره: راستي ببخشيد جزوه تون كامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتي مجالي براي تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر مي گيره.
9 شب: دختر در حال چيدن ميز شام در خانه سه تا ظرف چيني گل سرخي جهيزيه مامانش رو ميشكونه (از عواقب عاشقي)
10شب: دختر در حال تفكر به اينكه ماه عسل با اون پسره كجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!
2شب: دختر داره خواب ميبينه رفته ماه عسل.
5 صبح: دختره بيدار ميشه و ميبينه اون پسره sms داده كه: براي نامزدم كلي از تو تعريف كردم. خيلي دوست داره امروز با من بياد دانشگاه ببينتت!!! و امروز دختر بايد كمي زودتر به دانشگاه برود. شايد جاي مناسب تري در كلاس نصيبش شد!!!!!!!
۸ صبح: تو رخت خواب…..
9 صبح: يكم وول ميخوره يه لنگه از پاشو از زير پتو ميده بيرون كفش هاي مارك دارش هنوز پاشه از پارتي ديشب اومده زحمت در آوردنشم نكشيده….
10 صبح: مامان در و باز ميكنه ميبينه پسرش خوابه(الهي مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش كاراي پايان نامه اش رو ميديده گناه داره صداش نكنم يكم ديگه بخوابه!)
11 صبح : از جا ميپره سمت دستشويي………….(اگه نه كه باز خوابه)
12 صبح يا ظهر: موبايلشو ميبينه 99 تا ميس كال 199 تا اس ام اس سرش گيج ميره سونيا - رزا- سارا-بهناز -نازي-ژيلا- الناز- بيتا و………اقدس و شوكت هم آخرياشن اوه باز زنگ ميخوره؟ سايلنت بهترين راه حله!
ميشه يه ساعت ديگه هم خوابيد!
1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علي جان بيدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف مي كنيا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهاي شمشيريت بره ….علي جاااااان عللللللللللللي (پتو رو ميكشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو ديگه پرتش ميكنه
2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار
3 ظهر:مامااااان جورابام كو؟
4عصر: مامااااااااااان ….سوييچ؟
5 عصر: اولين اتو…(مسافركشي صلواتي پسرا بيشتر برا ثوابش اين عمل انسان دوستانه رو انجام ميدن)
6 عصر:به دستور مامان ميره دنبال آبجي كوچيكه كلاس زبان البته اين كار هم فقط از روي علاقه به خواهر انجام ميده نه براي ديد زني چشم ها مثل چراغ پليس ميگرده كه كسي از قلم نيوفته البته اين كار هم براي نظارت وحس انسان دوستي انجام ميده و فقط كافيه يك پسر 10 ساله بياد بيرون از كلاس خواهر پشت كنكوريشو خفه ميكنه كه ..آره كلاس مختلطه تو هم اين همه كلاس حتما بايد بياي اينجا! حالا باشه خونه حسابتو ميرسم به ليدا بگو بياد برسونيمش دير وقته زشته..(داداش آخه اون كه خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از اين خواهر ها كه درد برادراشونو نمي فهمن نمي دونن برادر ضون بيچاره كمك و امداد…)
7 عصر: ليدا خانم شما تشنه تون نيست آبجي؟ تو چي؟ با يه آب زرشك چطورين؟
(زود خودش ميخوره دوتا هم مياره ميده به خواهرش و لیدا جون سريع راه ميوفته يه ترمز شديد كه ليدا جان نيازمند به دستمال كاغذي علي آقا هم كه نقشه اش گرفت دستمال حاوي شماره موبايل رو تقديم ميكنه ….)با يه عالمه شرمندگي ليدا كه خشكش زده ترجيح ميده با مانتوش پاك كنه …
8 غروب: دم خونه ليدا و لحظه فراق ….چه زود دير مي شود….!!!
9 شب: آقا اين خانم برسونين به اين آدرس با آژانس خواهرو پيچوند…..
10شب: يه مهموني كوچيك طرفاي كامرانيه حيلي خلوت فقط از دور شبيه تظاهرات ميمونه…
2شب:مادر كجا بودي؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر براي پايان نامه ات زحمت ميكشي ديگه جون نمونده برات بيا يه لقمه غذا بخور جون بگيري؟
نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو ميشه (مادر: الهي مادرت بميره باز بي غذا خوابيد خدا لعنت كنه هر چي دانشگاه بچه هاي مردم اسيرن برا يه درس هر شب تحقيق!!!)
میبینید که در حال حاضر ۴۶ درصد از کل مرور اینترنتی کاربران ایرانی از طریق موبایل توسط مرورگر اپرا انجام می شود. اما آماری که اپرا در ژانویه ۲۰۱۰ ارایه کرده است…
طبق آماره ارایه شده توسط اپرا در ژانویه ۲۰۱۰، ایران بالاترین میزان استفاده از مرورگر موبایلی اپرا را در جمع کشورهای خاورمیانه داشته است.
رشد “بازدید از صفحه” پس از ژانویه ۲۰۰۹: ۱۳۶ درصد
رشد “کاربر یکتا” پس از ژانویه ۲۰۰۹: ۸۰٫۳ درصد
بازدیدهای صفحات به ازای هر کاربر: ۱۷۶
داده های انتقال یافته به ازای هر کاربر: ۴ مگابایت
داده های انتقال یافته به ازای هر “بازدید از صفحه”: ۲۲ کیلوبایت
۱۰ وبسایت محبوب کاربران ایرانی ِ اینترنت موبایلی (برحسب کاربران یکتا) به ترتیب، گوگل، فیس بوک، یاهو، اپرا، بی بی سی، یوتیوب، ویکی پدیا، ایرانسل، بالاترین و جیمیل است.
پراستفاده ترین گوشی های همراه برای استفاده از اپرا نیز مطلقا یا نوکیا بوده و یا سونی اریکسون. ببینید:
۱٫ سونی اریکسون K800i
2. سونی اریکسون K750i
3. نوکیا ۵۸۰۰d
4. نوکیا N73
5. نوکیا ۶۳۰۰
۶٫ نوکیا ۵۱۳۰XpressMusic
7. نوکیا N70
8. سونی اریکسون W810i
9. سونی اریکسون W700i
10. نوکیا N78
خیمه شب بازی دهر
باهمه تلخی وشیرینی خود میگذرد
عشق ها میمیرند
رنگ ها رنگ دگر میگیرند
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند
نيمروز آمد.
بوي نان از آفتاب سفره تا ادراك جسم گل سفر مي كرد.
مرتع ادراك خرم بود.
دست من در رنگ هاي فطري بودن شناور شد:
پرتقالي پوست مي كندم.
شهر در آيينه پيدا بود.
دوستان من كجا هستند؟
روزهاشان پرتقالي باد!
پشت شيشه تا بخواهي شب.
در اتاق من طنيني بود از برخورد انگشتان من با اوج،
در اتاق من صداي كاهش مقياس مي آمد.
لحظه هاي كوچك من تا ستاره فكر مي كردند.
خواب روي چشم هايم چيزهايي را بنا مي كرد:
يك فضاي باز،شن هاي ترنم، جاي پاي دوست ...
سهراب سپهری

گه احرام، روز عید قربان سخن میگفت با خود کعبه، زینسان
که من، مرآت نور ذوالجلالم عروس پردهٔ بزم وصالم
مرا دست خلیل الله برافراشت خداوندم عزیز و نامور داشت
نباشد هیچ اندر خطهٔ خاک مکانی همچو من، فرخنده و پاک
چو بزم من، بساط روشنی نیست چو ملک من، سرای ایمنی نیست
بسی سرگشتهٔ اخلاص داریم بسی قربانیان خاص داریم
اساس کشور ارشاد، از ماست بنای شوق را، بنیاد از ماست
چراغ این همه پروانه، مائیم خداوند جهان را خانه، مائیم
پرستشگاه ماه و اختر، اینجاست حقیقت را کتاب و دفتر، اینجاست
در اینجا، بس شهان افسر نهادند بسی گردن فرازان، سر نهادند
بسی گوهر، ز بام آویختندم بسی گنجینه، در پا ریختندم
بصورت، قبلهٔ آزادگانیم بمعنی، حامی افتادگانیم
کتاب عشق را، جز یک ورق نیست در آن هم، نکتهای جز نام حق نیست
مقدس همتی، کاین بارگه ساخت مبارک نیتی، کاین کار پرداخت
درین درگاه، هر سنگ و گل و کاه خدا را سجده آرد، گاه و بیگاه
«انا الحق» میزنند اینجا، در و بام ستایش میکنند، اجسام و اجرام
در اینجا، عرشیان تسبیح خوانند سخن گویان معنی، بی زبانند
بلندی را، کمال از درگه ماست پر روحالامین، فرش ره ماست
در اینجا، رخصت تیغ آختن نیست کسی را دست بر کس تاختن نیست
نه دام است اندرین جانب، نه صیاد شکار آسوده است و طائر آزاد
خوش آن استاد، کاین آب و گل آمیخت خوش آن معمار، کاین طرح نکو ریخت
خوش آن درزی، که زرین جامهام دوخت خوش آن بازارگان، کاین حله بفروخت
مرا، زین حال، بس نامآوریهاست بگردون بلندم، برتریهاست
بدوخندید دل آهسته، کای دوست ز نیکان، خود پسندیدن نه نیکوست
چنان رانی سخن، زین تودهٔ گل که گوئی فارغی از کعبهٔ دل
ترا چیزی برون از آب و گل نیست مبارک کعبهای مانند دل نیست
ترا گر ساخت ابراهیم آذر مرا بفراشت دست حی داور
ترا گر آب و رنگ از خال و سنگ است مرا از پرتو جان، آب و رنگ است
ترا گر گوهر و گنجینه دادند مرا آرامگاه از سینه دادند
ترا در عیدها بوسند درگاه مرا بازست در، هرگاه و بیگاه
ترا گر بندهای بنهاد بنیاد مرا معمار هستی، کرد آباد
ترا تاج ار ز چین و کشمر آرند مرا تفسیری از هر دفتر آرند
ز دیبا، گر ترا نقش و نگاریست مرا در هر رگ، از خون جویباریست
تو جسم تیرهای، ما تابناکیم تو از خاکی و ما از جان پاکیم
ترا گر مروهای هست و صفائی مرا هم هست تدبیری و رائی
درینجا نیست شمعی جز رخ دوست وگر هست، انعکاس چهرهٔ اوست
ترا گر دوستدارند اختر و ماه مرا یارند عشق و حسرت و آه
ترا گر غرق در پیرایه کردند مرا با عقل و جان، همسایه کردند
درین عزلتگه شوق، آشناهاست درین گمگشته کشتی، ناخداهاست
بظاهر، ملک تن را پادشائیم بمعنی، خانهٔ خاص خدائیم
درینجا رمز، رمز عشق بازی است جز این نقشی، هر نقشی مجازی است
درین گرداب، قربانهاست ما را بخون آلوده، پیکانهاست ما را
تو، خون کشتگان دل ندیدی ازین دریا، بجز ساحل ندیدی
کسی کاو کعبهٔ دل پاک دارد کجا ز آلودگیها باک دارد
چه محرابی است از دل با صفاتر چه قندیلی است از جان روشناتر
خوش آن کو جامه از دیبای جان کرد خوش آن مرغی، کازین شاخ آشیان کرد
خوش آنکس، کز سر صدق و نیازی کند در سجدگاه دل، نمازی
کسی بر مهتران، پروین، مهی داشت که دل چون کعبه، زالایش تهی داشت
یادم میاد زمانی که تو مدرسه ایتدایی بودم، وقتی نوبت من میشد که برم جلوی صف و دعای صبح رو بخونم، خیلی میترسیدم و سریع و با عجله، بدون اینکه کسی رو نگاه کنم، دعا رو تموم میکردم و سریع برمیگشتم سر صف. این مشکل یا عدم توانایی صحبت در برابر جمع میدونستم که میتونه بعدها برام ایجاد مشکل کنه، برای همین از بعد از ورود به دانشگاه، همیشه برای کنفرانس ها و پرزنت ها داوطلب مبشدم تا بتونم به و سیله ی تمرین این ترس رو از خودم دور کنم.
اگر شما هم جز کسایی هستین که همیشه از پرزنت و سخنرانی فراری هستین، این پست مال شماست! با کمک این ترفند ها و کمی تمرین میتونید جزو بهترین ارائه دهندگاه یا سخنورا بشید.
یکی از مشکلاتی که در هنگام کار با ابزارهای پرتابل مثل موبایل یا پخشکنندههای موسیقی داریم این است که کار با صفحه لمسی یا دکمههای کوچک آنها، آن چنان که باید آسان نیست. مثلا ورزشکاری را تصور کنید که هنگام دویدن عادت دارد به موسیقی گوش کند، پیداست که عوض کردن قطعات موسیقی برای او ساده نیست. تصور کنید که در یک خیابان شلوغ در حالی که در یک دستتان، نایلون خرید را دارید، میخواهید پاسخ SMS دوستتان را بدهید.
ما به دفعات به مشکلاتی مشابه دو مثال بالا در زندگی روزانهمان برخورد میکنیم. اما فناوری جدید که مایکروسافت و دانشگاه «کارنیگی ملون» ابداع کردهاند، ممکن است به این دردسر خاتمه دهد.

در فناوری جدید، قسمتی از پوست بدن مثل جلوی ساعد میتواند مبدل به یک صفحه لمسی شود. فناوری جدید Skinput نام دارد و خود متشکل از دو فناوری دیگر است: