تبليغاتX
صدای پاک

چند روز مونده تا نوروز


جستجو در صداي پاك

Loading


كانَ الحسنُ بنُ علىٍ اِذاَ تَوَضََّأ تَغَيَّرَ لَونُهُ وَ ارتَعَدَت مَفاصِلُهُ، فَقِيلَ لَهُ فى ذلك فَقالَ عليه السلام: حَقٌ لِمَن وَقَفَ بَينَ يَدَى ذِى العَرشِ اَن يَصفَرَّ لَونُهُ وَ تَرتَعِدَ مَفاصِلُه
 
امام حسن عليه السلام هنگام وضو رنگشان دگرگون مى‌شد و بندبند وجودشان مى‌لرزيد. از حضرت پرسیده شده چرا اینگونه می‌شوید؟ فرمودند: سزاوار است كسى كه در پيشگاه خداوند مى‌ايستد رنگش پريده، بندبند اعضايش ‍ بلرزد.
 
بله اگر خیلی از ماها هم خداوند تبارک و تعالی را با پوست و استخوانمان درک می‌کردیم، آنجور که سرما را حس می‌کنیم، بی شک مثل امام حسن علیه السلام، یا نه، مثل آن وقتی که سردمان می‌شود، می‌لرزیدیم. حالا چه کار کنیم پس؟ شاید بد نباشد از نماز اول وقت شروع کنیم. خوب است وقتی الله اکبر اذان را شندیم خودمان را به لرزیدن بزنیم و بدویم که نمازمان را بخوانیم. من مطمئنم که بالاخره اثرش را می‌گذارد. انشاءالله
بحارالانوار ، ج 80 ، ص 346
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 23:54  توسط غلام رضا شامیری  | 

باسمه تعالی

با استعانت از خداوند متعال دوازدهمین جلسه شورای مرکزی انجمن مهد فرزانگان با حضوراعضاء شورا درمورخ 17/09/88 ساعت 5  بعدازظهر روزسه شنبه در محل انجمن برگزار گردید.

دستورکارجلسه :هماهنگی دررابطه با جلسه هم اندیشی با اعضاءانجمن مورخ ۱۸/۹/۸۸

حاضرین درجلسه :لیلا راستگو، ناهید شرافتی ، عماد عابد تاش ، مجتبی شعاع ، رسول مهرکش ، اکبر شفیعی(بازرس)

 

مصوبات :

1ـ مقررگردید جلسه هم اندیشی با حضورکلیه اعضاء رأس ساعت 3 عصر  در سالن اجتماعات فرمانداری برگزار گردد.

2ـ چیدمان برنامه ها به صورت زیر مشخص گردید:

                                  

  • تلاوت قرآن کریم توسط آقای شامیری
  • شروع برنامه با توضیحات جناب آقای عابدتاش
  • ارائه گزارش عملکرد پاییزه توسط دبیر انجمن(خانم راستگو)          
  • توضیحات همایش خشکسالی توسط مهندس مجتبی شعاع
  • گزارش مسئولین کمیته هاهرکدام به مدت 5 دقیقه
  • هم اندیشی پیرامون پیشرفت برنامه ها وتعالی انجمن
  • معرفی برد اشتغال وتیم اداره کننده برد
  • برنامه های لحظه ای توسط دبیر اداره خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 18:56  توسط لیلا راستگو  | 

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی


اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد: اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 15:1  توسط محسن شعاع  | 

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'


هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد. 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 19:25  توسط محسن شعاع  |