چند روز مونده تا نوروز
جستجو در صداي پاك
Loading
يلدا يعني يادمان باشد كه زندگي آنقدر كوتاه است
كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن بگيريم...

از نظر گاندي
1-ثروت ، بدون زحمت 2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصيت 4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانيت 6-عبادت، بدون ايثار
7-سياست، بدون شرافت
اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر اين است که وي اين موارد را در جست و جوي خود براي يافتن ريشه هاي خشونت شناسايي کرد. در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگيري از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است.
خشونتي که آن را "خشونت پنهان" مي نامند
علاقمندان تشرف به سفر زيارتي عتبات می توانند با مراجعه به سایت زیر پیش ثبت نام نمایند.
اگر احیاناً سری به یکی ازرستورانهای بین المللی در کشور خودمان یا کشورهای ثروتمند جهان بزنید، حتماً گرانترین غذای رستوران یا از لیست زیر است یا اینکه مواد تشکیل دهنده آن یکی از مواردی است که در لیست زیر به عنوان گرانترین مواد خوراکی جهان آمده است و شما می توانید با افتخار بگویید که حداقل چهار مورد از 8 مورد غذای گران جهان درا یران پرورش و تولید می شود.

۱- خاویار بلوگا
۲- زعفران
۳- قارچ دنبلانی
۴- گوشت گاو کوبه
۵- غذای لانه پرنده
6- شاه میگو
7- قارچ ماتسوتاکه
8- صدف خوراکی
برای اطلاعات بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ......
ادامه مطلب
یک سئوال هزاران تفکر!!!
محرم امسال با سالهای پیش چه تفاوتی دارد؟؟؟
فصل عزا آمد و دل غم گرفت خیمه دل بوی محرم گرفت
زهره منظومه زهرا حسین کشته افتاده به صحرا حسین
دست صبا زلف تو را شانه کرد بر سر نی خنده مستانه کرد
چیست لب خشک و ترک خورده ات چشمه ای از زخم نمک خورده ات
روشنی خلوت شبهای من بوسه بزن بر تب لبهای من
تا زغم غربت تو تب کنم یاد پریشانی زینب کنم
آه از آن لحظه که بر سینه ات بوسه نشاندند لب تیرها
آه از آن لحظه که بر سینه ات بوسه نشاندند لب تیرها
آه از آن لحظه که بر پیکرت زخم کشیدند به شمشیرها
آه از آن لحظه که اصغر شکفت در هدف چشم کمانگیر ها
آه از آن لحظه که سجاد شد همنفس ناله زنجیر ها
قوم به حج رفته به حج رفته اند بی تو در این بادیه کج رفته اند
کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست آینه ای مثل تو بی رنگ نیست
*****************************************************
کتاب امام حسین (ع) و ایران
نویسنده كورت فريشلر
ترجمه: ذبيحالله منصوري
در اين كتاب زندگي امام حسين(ع) و جنگهايی كه در اين دوره تاريخی رخ داده بررسی شده است.
بيعت گرفتن با امام حسين(ع)،
جستوجوی كاروان حسين(ع)،
نماز امام حسين(ع)
و جنگ حبيببن مظاهر و... از جمله عناوينی است كه در اين كتاب گردآوری شده است.

*****************************************************
کتاب جهاد امام حسین (ع) و یارانش در شهر شهادت
اثر آیت الله مکارم شیرازی
كتابى را كه از نظر مى گذرانيد گوشهاى از دلايل و كيفيت خروج سرور شهيدان را با بيانى ساده تشريح مى نمايد. اين كتاب در حدود سى وهفت سال پيش توسط حضرت آيت الله العظمى شيرازى تأليف و در سال 1404يعنى هجده سال قبل به فارسى ترجمه شده.
اميد اينكه مورد بهره بردارى شما عزيزان قرار گيرد.

دریافت کتاب
*****************************************************
کتاب حسین (ع) پرچمدار آزادی
اثر آیت الله مکارم شیرازی
جزوهاى را كه در پيش رو داريد يكى از صدها نوشته آيت الله العظمى شيرازى مى باشد كه در حدود چهل سال قبل در بين زوّار مرقد ابى عبدالله الحسين (عليه السلام) ـ كه از تمام عالم براى دهه محرم به شهر مقدس كربلا مى آمدند و حضورى بيش از يك ميليون داشتند ـ پخش مى شد تا در كنار پذيرائى از زائران نوعى تغذيه فكرى (متناسب با زمان و مكان) نيز انجام شده باشد.

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ادامه مطلب


” دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می
سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که: «هستم»، که «زندگی می کنم»....
“
” چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما،
سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند... “
” با تمام نیــــــــاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد: «این مرد کیست»؟
«دردش چیست»؟ این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها
چرا؟... “
شب
عاشورا بود ، عاشورای سال 49؛ گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه
ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان
وتعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر
ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.
اما
شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه می
توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم ،اما
چگونه می توانمستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟
نامه
ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج
به نالیدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم ، گفتم در این
تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها
عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم ، آنچه را در نامه ی او
برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحیح کردم تا تصویر
غربت و رنج حسین گرد.
... پیش چشمم را پرده ای از خون پوشیده است.
ادامه مطلب

تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیهالسلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام میدانستند.
ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده میشد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم میباشد او و یارانش را به شهادت رساندند.
امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته میشد و در آن نمیجنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمهها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریهاش رعایت نكردند.
آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را میدیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمیخوردند و به نان خالی اكتفا میكردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان میكنم عشقی درونی آنان را برمیانگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم میسازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری میپردازند.(3)
پینوشتها:
1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130.
2- پیامآور عاشورا، مهاجرانی، ص 11.
3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 .
محرم امسال با سالهای گذشته برای شما چه فرقی داشت ؟
در قسمت نظرات برای ما بنویسید و نظرات دیگران را نیز بخوانید ....

باسمه تعالی
بنا به اعلام مهندس شعاع رئیس ستاد همایش جامع خشکسالی جلسه این ستاد در روز سه شنبه ۲۴/۹/۸۸ در ساعت ۳ بعد از ظهر در دفتر انجمن برگزار می گردد.
دستور کار جلسه:
- استماع نظرات واقدامات اعضاء ستاد
- معرفی اعضاء جدید
- تبادل نظر در خصوص محورهای همایش
- تعیین مسئولین چهار محور اصلی همایش
- بحث و تبادل نظر
اخیراً یک نکته مخفی کوچک و یا شاید بتوان گفت یک شگفتی بزرگ در صفحه نخست گوگل کشف شده است.
هنگامیکه کاربران، صفحه نخست سایت گوگل به آدرس www.google.com را مشاهده می نمایند با کلیک بر روی دکمه “I’m Feeling Lucky” یک تایمر نمایش داده می شود. ظاهراً این تایمر به نحوی با شروع سال ۲۰۱۰ میلادی هماهنگ شده است.
تایمر مذکور بر اساس واحد ثانیه کار می کند و اطلاعات خود را از ساعت کامپیوتر کاربر دریافت می کند. به نحوی که اگر شما تاریخ کامپیوتر خود را به نیمه شب اول ماه ژانویه سال ۲۰۱۰ تغییر دهید این ساعت نیز به ۰ تبدیل می شود و پس از آن ناپدید می گردد.
برخی از کاربران بر این عقیده هستند که این تنها یک ساعت شمار ساده جهت آغاز سال ۲۰۱۰ میلادی است که توسط گوگل در صفحه نخست آن قرار داده شده است اما گروه دیگر با شک و تردید به این موضوع پرداخته اند و معتقد هستند بزودی گوگل خبری مهم را به اطلاع خواهد رساند. شاید معرفی یک نرم افزار جدید و یا یک سرویس آنلاین و یا حتی پروژه ای فراتر از این موارد!
به هر حال آنچه مشخص است آنکه باید تا تمام شدن این شمارنده و آغاز سال جدید میلادی منتظر ماند تا مشخص شود آیا گوگل برنامه ای جدید در سر دارد یا خیر!
گوگل کروم، از شاخص های امنیتی مهمی برخوردار است که باعث می شود گوگل از این نظر آنرا با مرورگر اپل سفری، موزیلا فایرفاکس و نسخه جدید اینترنت اکسپلورر مقایسه کند.
مرورگر کروم از چهارچوب مشابه دیگر مرورگر ها بهره برده است. به ویژه در استفاده از تکنیک تهیه لیست سیاه از سایت های مخرب و روش گشت وب سایت ها در پشت لایه های امنیتی از جمله درون "جعبه شنی" و مرور ناشناس اینترنت.
گوگل با ارائه گوگل کروم وارد بازار مرورگرهای وب شده است که هنوز انحصار آن در دست مایکروسافت اینترنت اکسپلورر می باشد. اما آیا این تفاوت های امنیتی کروم باعث می شود این مرورگر در جلوه کاربران متمایز ظاهر شود؟
گوگل کروم از قابلیتی معرفی شده در Internet Explorer 8 بهره می برد با نام مرور ناشناس (Incognito) که اجازه میدهد کاربر در این وضعیت با مرور وب سایت ها هیچ رد پایی از خود بر جای نگذارد حتی فایل های کوکی فقط تا هنگام باز بودن پنجره جست و جو در سیستم زنده خواهند بود.
همچنین در لایه بعدی امنیتی گوگل تصمیم گرفته است که از ترجمه صفحات در جعبه شنی (sand box rendering) استفاده کند.
این جعبه شنی در واقع به مفهوم ساده به معنی آن است که هنگامیکه یک مهاجم سعی می کند به درون مرورگر نفوذ کند و بتواند از طریق آن به فایل های سیستمی و ریجستری دسترسی پیدا کند، مرورگر در وضعیت جعبه شنی کار را برای مهاجم سخت تر می کند زیرا وی میبایست اکنون راهی نیز برای دور زدن جعبه شنی فراهم کند. به این طریق که جهبه شنی از ترجمه و تغییر فایل ها توسط موتور نمایش دهنده صفحات وب جلوگیری می کند و از دخالت بیرونی در رجیستری، فایل های سیستمی و هر خواندن و نوشتن دیگری از روی فایل های مهم ممانعت می کند.

اجرای هر Tab در مرورگر Chrome باعث خواهد شد که هر اپلیکیشن وب در پنجره جعبه شنی مخصوص به خود باز شود و در لایه امنیتی از دخالت مرورگر در فایل های حساس سیستم جلوگیری می شود. حتی فایل های اضافه شونده (Plug-ins) نیز در محیط دیگر حافظه Sand Box بصورت امن اجرا می شوند.
اما هنوز با وجود رقابت مرورگر ها برای تامین محیطی امن تر برای کاربران، گوگل کروم شاید نتواند با وجود ارائه نسخه آزمایشی Internet Explorer 8.0، نسخه 3 فایرفاکس و اپل سفری محلی جدا برای ارائه خود پیدا کند.
در بخش مثبت نگری، گوگل کروم کاملاً کد باز (Open Source) ارائه شده است تا هر متخصص امنیت و کارشناس برنامه نویس بتواند در بهبود برنامه نویسی این مرورگر خود را سهیم کند. بنابراین تجهیز امنیتی گوگل کروم با سرمایه مناسب گوگل و توسعه گری کدباز در دسترس می باشد. اما آیا مرورگر فایرفاکس این برتری را در گذشته به کاربران معرفی نکرد؟
گوگل ادعا کرده است که مرورگر جدیدش بسیار سریعتر و قابلاطمینان تر از هر مرورگر دیگر تا به امروز است. نکته جالبی که در مورد این مرورگر وجود دارد این است که هر برگه (tab) پردازش جدای از دیگری دارد و در صورت کرش کردن یک صفحه، بقیه صفحات جدا گانه بارگذاری میشوند و کل مرورگر هنگ نمیکند. همچنین این مروگر تحت موتور جاوا اسکریپت V8 اجرا میشود.
در ادامه مطلب :
قابلیت های كلیدی نرم افزار Google Chrome
برخی از ویژگی های این مرورگر
دریافت نسخه نهایی Google Chrome
ادامه مطلب
زندگی اسم نیست ، درواقع زیستن است ، زندگی عشق نیست ،عشق ورزیدن است ، رابطه نیست ربط یافتن است، اواز نیست اواز خواندن است ، زندگی را تکریم کن زندگی را مقدس بشمار چیزی مقدستر و الهی تر از زندگی نیست …………….
با فطری ترین نهاد خویش زندگی کن، با پذیرش همه جانبه هرانکه هستی، سعی نکن خود را مطابق ایده های دیگران دستکاری کنی، فقط خودت باش ،ذات حقیقی خودت ................
هرگز هوادار نباش، هرگز دنباله رو نباش، هرگز عضوی از هیچ تشکیلاتی نباش، به راستی به" خودت" وفادار باش ، به خودت خیانت نکن........
بهترین چیزها در دنیا قابل رویت یا حتی قابل لمس نیستند.انها را باید ازطریق قلب احساس کرد. (هلن کلر)
اینده به کسانی تعلق دارند که به زیبایی ارزوهایشان اعتقاد دارند......... وحتی اگر ایمانی داشته باشم که قدرت جابه جایی کوهها رابه من بدهد ،اما در دل عشقی نداشته باشم هیچ چیز نیستم.
مهم نیست که کجا می روید یا چه کاری انجام می دهید،مهم این است که با چه کسی همراه می شوی
شعار بزم سخن نام دلگشای حسین
عروج پاک حسین است افتخار زمان
و جادوانه ترین عشق با ندای حسین
نماز عشق چه شیرین و باشکوه بود
اگر چه غرق به خون است دستهای حسین
شنید نغمه ی تکبیر جبرئیل حزین
به سجده گاه ادب گشت همصدای حسین
ز بردباری خورشید بسی عجیب باشد
که ذره، ذره نگردید در عزای حسین
صدای شبنم مهتاب با نسیم سحر
ز شوق بوسه ببارید بر لقای حسین
ستاره ها همه خاموش در حریم سپهر
ز آه ناله ی طفلان و اقربای حسین
مرام راه حسین است درس مکتب ما
به عاشقان وفادار بر ولای حسین
درود بر همه ی شاهدان و جان بازان
علی الخصوص بر سقای با وفای حسین
بهانه شمع بود صادقانه پروانه
کند به شیوه عشاق جان فدای حسین
حسین سرچشمه مهر و وفا بود
و نور دیدگان مصطفی بود
و آن گنجینه شهر مدینه
نصیب خاک پاک کربلا بود
"پروانه بیابانی، شاعر اهل تسنن"
در زندگی هیچ چیز بزرگی تا کنون بدست نیامده است مگر آنکه یشت آن قدرت هیجان نهفته باشد. (دانیل گلدمن)
هوش هیجانی همان توانایی شناخت ،درک وتنظیم هیجان ها و استفاده از آنها در زندگی است. مفهوم هوش هیجانی نشان میدهد که چرا دو نفر با هوش یکسان ممکن است به درجات بسیار متفاوتی از موفقیت در زندگی دست یابند.هوش هیجانی یک عنصر بنیادین از رفتار انسان است که جدا متفاوت از هوش شناختی (عقل)عمل میکند.
پانزده عاملی که به عنوان عاملهای هوش هیجانی در نظر گرفته شده اند: 1 -خود آگاهی هیجانی 2-احترام به خود 3-قاطعیت 4-خود شکوفایی 5-استقلال 6- همدلی 7- انعطاف پذیری 8-تحمل استرس 9-حل مساله 10-واقعیت سنجی 11-مسئولیت پذیری اجتماعی12-کنترل تکانه 13-شادکامی 14-خوشبینی 15-روابط بین فردی .
هوش شناختی به ما می گوید که چه کار میتوانیم انجام دهیم در حالی که "هوش هیجانی " به ما می گوید که چه کاری" باید" انجام دهیم هوش هیجانی شامل مهارتهای ما در شناخت احساسات خود ودیگران ومهارتهای کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران و حس مسولیت پذیری در مقابل وظایف میباشد. صفت هیجان در این نوع هوش رکن اساسی است.که آن را از هوش شناختی متمایز میکند.مدیریت هیجانی باغث میشود که فرد پیشرفتهای هیجانی در روابتش با دیگران رابفهمد این روابط میتوانند غیر قابل پیش بینی باشد از اینرو مدیریت هیجانی دربر گیرنده خصوصیت و اهمیت راههای هیجانی مختلف وانتخاب میان آنهاست.
هوش عمومی وهوش هیجانی تواناییهای متفاوتی نیستند بلکه بهتر است چنین بیان نمود که از یکدیگر متفاوتند. همه ما ترکیبی از هوش وهیجان داریم، وقتی که افراد دارای هوش عمومی بالا در زندگی تقلا میکنند و افراد دارای هوش متوسط به طرز شگفت انگیزی پیشرفت میکنند شاید بتوان آن را به هوش هیجانی بالا نسبت داد(گلمن)
هوش هیجانی در آگاهی از هیجانات خود،کنترل هیجانات،تشخیص هیجانات دیگران و کنترل روابط تاثیر به سزایی دارد.
هوش هیجانی در محیط کار کمک می کند تا بهتر بتوانیم احساساتمان را بیان نماییم ومکنونات قلبیمان را در قالب کلمات بهتر ادا کنیم تا برای دیگران قابل فهم تر باشد. هوش هیجانی میتواند بهبود ارتباطات و کاهش تعارضات را در پی داشته باشد.
ازسالها پیش روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که برای کسب موفقیت در زندگی تنها دارا بودن هوش عقلانی قوی کفایت نمیکند تحقیقات انجام شده در این زمینه حاکی از نقش قابل ملاحظه هوش هیجانی در زندگی وبخصوص محیط کار است تاحدی که برخی از محققان نقش هوش عاطفی را 80درصد ونقش هوش منطقی را 20درصد میدانند. فردی که هوش هیجانی بالایی دارد با امادگی بیشتری به حل تعارضات می پردازد.
کسانی که هوش هیجانی (عاطفی) بالاتری نسبت به دیگران دارند ارتباطات بهتری بر قرار میکنند و می توانند افراد را به سمتی که در نظر دارند سوق دهند آنان میدانند چگونه با نفوذ بر قلبها به اهداف مورد نظر خود برسند.

ساختمان داخلي ترانزيستور :
ترانزيستور از سه لايه نيمه هادي نوع P , N كه در كنار هم قرار مي
گيرند تشكيل شده است . اين لايه هاي نيمه هادي به دو صورت كنار هم چيده مي
شوند .
P-N-P , N-P-N
ترانزيستور NPN ( تيپ منفي ) و ترانزيستور PNP ( تيپ مثبت ) .
سه پايه اي كه از نيمه هادي ها خارج مي شوند به نام هاي اميتر (E)
يا منتشر كننده ، بيس (B) يا پايه و كلكتور (C) يا جمع كننده نام گذاري
شده اند . نيمه هادي كه اميتر را تشكيل ميدهد نسبت به دولايه ي بيس و
كلكتور ناخالصي بيش تري دارد و لايه ي بيس نسبت به كلكتور و اميتر ناخالصي
كم تري دارد .
در نتيجه از نظر ناخالصي پايه هاي ترانزيستور به اين ترتيب از كم به زياد قرار مي گيرند : بيس ، كلكتور و اميتر .
ادامه مطلب
مولتی ویبراتورها به مداراتی اطلاق می شود که دارای حداقل یک حالت پایدار باشند و بسته به نوع مولتی ویبراتور خروجی می تواند از یک حالت پایدار به حالت پایدار دیگر یا حالت نا پایدار توسط تحریک خارجی یا بدون تحریک خارجی و به صورت خودکار تغییر کند. عناصر تشکیل دهنده مولتی ویبراتورها بسته به نوع طراحی متفاوت می باشند.در ساده ترین نوع از مولتی ویبراتور ها حداقل از 2 ترانزیستور و تعدادی مقاومت استفاده شده است.
ادامه مطلب

نرم افزار CloneCD v5.2.6.1 یکی از قدرتمند ترین برنامه های رایت سی دی های قفل دار است که توسط نرم افزار های رایت معمولی قابل کپی نمیباشند اما نرمم افزار رایت سی دی قفل دار CloneCD v5.2.6.1 با بهره گیری از تکنولوژی کرک پسورو قفل سی دی ها را شکسته و 90% قفل سی دی ها رو می شکند و سی دی مزبور رو کپی می نماید .
ادامه مطلب
آبشاری که بایستی صدای دلنوازش از چند صد متری شنیده می شد .....

صدای زیبای آبشار نقرهای را با همین گوشهای تیزم میشنوم. گویی که قطره قطرهاش برایم حکم یک دریا دارند، صدایشان کردم آمدند و برایم یک جام از آب گوارا آوردند.
گفتم: مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم، اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است، لیوان را ...
گرفتم، نوشیدم آن را، گوارا بود و به دلم نشست و در همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم، هر چه نگاه کردم آن همه قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا چرا اینگونه مرا تنها گذاردند؟ چرا اینگونه سیراب شدم، اما مرا خواب کردند و رفتند، صدایی شنیدم، به سویش دویدم و رسیدم، آری، آری، این همان آبشار است و رفتم یک لیوان را در کنار سنگریزههای آبشار دیدم، دویدم، دویدم، آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده، گفتم که هستی!
گفت: همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشستهای.
گفتم من لیاقت ندارم، چرا سراغم آمدی؟
گفت: پاک است دلت، اینگونه مگذار آلوده شوند، گفتم: چگونه؟
گفت مرا طلب کن، صدایم زن،
گفتم نمیرسد صدایم به گوشت، گفت رسیده، اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی.
گفتم عشقم را چه کنم، گفت: عاشق باش، اما آنگونه که خودت میگویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش.
این را گفت و از جلوی چشمان سیاهم محو شد.
"فاطمه مردانی" (ساغر)

این روزها بسیاری از کاربران در تب و تاب تهیه و نصب ویندوز 7 هستند. تعریفها و نقدهای مختلفی که از ویندوز 7 شده باعث شده است که بسیاری از کاربران که تجربه خوبی از ویندوز ویستا نداشتهاند به این ویندوز جدید تمایل پیدا کنند. علاوه بر آن آمار کاربرانی که پس از استفاده از این ویندوز از آن اعلام رضایت کردند بالا بوده و این موضوع نوید روزهای خوشی را برای مایکروسافت به ارمغان آورده است. اما در این میان عدهای از کاربران هستند که عقیده خاصی را دنبال میکنند. آنها معتقدند که ویندوز 7، همان ویندوز ویستا است که توسط مایکروسافت کمی کاربر پسندتر شده است. در نتیجه همچنان ویندوز XP را ترجیح میدهند. اما شاید واقعیت چیز دیگری باشد. تفاوتهای بین ویندوز 7 و ویستا قطعاً چیزی فراتر از یک تغییرات کوچک است. در این ترفند قصد داریم به معرفی 18 قابلیت جالبی بپردازیم که در ویندوز ویستا و سایر ویندوزها از هیچ یک از آنها خبری نبود. قابلیتهایی که هر یک به خودی خود یک تغییر جدی محسوب میشود.
ادامه مطلب
از کدامین گو شه این خاک
این زمین خشک خواب آلوده ی راکد دهد باری
سرزند یک چشمه یا رودی ز ناپیدا شود جاری
ای تموزٰ،ای فصل گرم تشنه ی بی مهر؛
ابرها را کردی آیا سحر؟
خیمه خورشیدی ات برچین و راهی شو
تشنگان این زمین خشک پایان تو و آغاز رستاخیز بباران خدا را،جشن می گیرند.
انجمن مهد فرزانگان در صدد است به یاری خداوند همایش جامع خشکسالی را بزودی برگزار نماید.
"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.
زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام میکرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود میرفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا میکرد و میخورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمیدانی که من ماهی دوست ندارم؟" و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه میرفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباسفروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانمها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد.
شبی از شبهای زمستان، باران میبارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابانهای مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه میکند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:
"پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.
به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام میرسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" میگفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:
"پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوهزنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. میبایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان میفرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر میشود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:
"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.
درس من تمام شد و از مدرسه فارغالتّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمیتوانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزیهای مختلف میخرید و فرشی در خیابان میانداخت و میفروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.
درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را میدیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها میرفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمیخواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:
"فرزندم، من به خوشگذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."
و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور میتوانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود. همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را میسوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من میشناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:
"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمیکنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.
این سخن را با جمیع کسانی میگویم که در زندگیاش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.
این سخن را با کسانی میگویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.
مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.
ترجمه:جليل كيان مهر
یک روز يك کارمند پست که به نامههایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی میکرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامهای به خدا
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی میگذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج میکردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کردهام، اما بدون آن پول چیزی نمیتوانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن ...

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامهای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم، چگونه میتوانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی .... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشتهاند!!...
زنداني داراي دو درب خروجي ميباشد كه يكي به آزادي و ديگري مجددا به زندان منتهي ميشود در كنار هر يك از اين درها نگهبانيست. يكي از نگهبانها مطلقا دروغگو و ديگري راستگوست.فردي قصد خروج از زندان رادارد و نميداند كه كداميك از درها در آزادي ميباشد همچنين نميداند كدام نگهبان راستگو و كداميك دروغگوست.لطفا پاسخ دهيد زنداني چگونه فقط با يك سوال ميتواند راه خروج را پيدا كند؟
(دقت بفرماييد فقط با يك سوال)

بعد از مدتها مایکروسافت، نسخه Windows 7 Ultimate beta Build 7000 خود را رسما در تاریخ جمعه 9 ژانویه 2008 برای دانلود عمومی و تست در دو نسخه 32bit ی به حجم 2.43 GB و نسخه 64bit ی به حجم 3.15 GB منتشر نمود. فایل دانلود شده به صورت یک DVD Image و به فرمت ISO هست که به راحتی میتوانید آن را به کمک هر برنامه راینری همانند Nero برروی یک DVD رایت نمایید. این نسخهها به دلیل بتا بودن و جهت تست کاربران به شکل مجانی از سایت مایکروسافت و در یک نسخه Ultimate قابل دریافت شدن هستند. مایکروسافت در این OS جدید نسبت به ویندوز Vista [و XP] (از لحاظ ظاهر، امکانات، مشکلات سختافزاری و از همه مهمتر سرعت) تغییرات مثبتی داشته است. از سال 2000 و پس از ویندوز موفق XP قرار بود که این OS منتشر شود، اما به دلایل مختلف و مشکلات متعدد و همانند همیشه عجله بیل گیتس ویندوز Vista مشکلدار! را در سال 2006 منتشر نمود. اما به گفته مسولان مایکروسافت Windows 7 نسخه ارتقا یافته و بهینه شده Windows Vista هست که مشکلات آن را ندارد.
بر خلاف تبلیغات زیاد برای Vista و فشارهای آشکار و پنهان مایکروسافت بر شرکتهای قطعه سازی و صنعت PC برای پشتیبانی 100% از ویندوز ویستا در محصولات خود و ندادن درایور XP به همراه محصولات خود، سعی نمود که کاربران را به سمت ویستا بکشد. اما مشکلات متعدد سختافزاری و نرمافزاری از یک سو و عطش زیاد ویستا برای مصرف بیهوده Resource کامپیوتر و کندی آن نسبت به XP در اکثر زمینهها، سیاستها و تبلیغات مایکروسافت را باطل نمود.
مکینتاش در نسخه جدید سیستم عامل خود با کلی امکانات گرافیکی و تواناییهای جالب بسیار سریعتر و پایدارتر از ویندوز ویستا بود. همچنین در همین دوران بعضی از نسخههای جدید لینوکس هم پیشرفتهای قابل توجهی نمودند و کاربران ناراضی ویندوز ویستا و حتی بعضی از کامپیوترسازان را به سمت خود جلب کردند (مانند لینوکس Ubuntu) مخصوصا که نسخه آخری مکینتاش قابل نصب روی PC هم بود و قرار است که کاملترین نسخه سازگار با PC خود را در سال 2012 بیرون بدهد!
به دلایل فوق و همچنین شکایتهای مکرر کاربران از سرعت و مشکلات سازگاری ویندوز ویستا و رو آوردن مهمترین متحدان سختافزاری و کامپیوترسازی!! مایکروسافت مانند Dell به نصب Linux Ubuntu به جای ویندوز Vista برروی لپ تاپهای خود و حتی downgrade نموندن ویندوز ویستا به XP و خبرهای موفقیت سیستم عاملهای شرکتهای دیگر، مایکروسافت را مجبور نمود که Windows 7 را بالاخره تولید و روانه بازار نماید.
ادامه مطلب

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.
دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: « من هستم ، من این جا هستم. تماشایم کنید.»
اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.
دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: « نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.» خدا گفت: « اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.»
دانه ي کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.
سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.






