تبليغاتX
صدای پاک

چند روز مونده تا نوروز


جستجو در صداي پاك

Loading


در هر حرفه و شغلی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.

در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.

نخست از خود بپرسید: "من برای یادگیری خود چه کرده ام؟"
سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: "من برای کشورم چه کرده ام؟"
و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که: "شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید."

اما صرفه نظر از هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد، آنگاه که لحظه مرگ فرا می رسد هر کدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:
«من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام»

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 19:7  توسط محسن شعاع  | 

روزي دو نفر در جنگل قدم مي زدند.
ناگهان شيري در مقابل آنها ظاهر شد.
يكي از آنها سريع كفش ورزشي اش را از كوله پشتي بيرون آورد و پوشيد.
ديگري گفت بي جهت آماده نشو هيچ انساني نمي تواند از شير سريعتر بدود.
مرد اول به دومي گفت : قرار نيست از شير سريعتر بدوم. كافيست از تو سريعتر بدوم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 19:4  توسط محسن شعاع  | 

یک بنده خدایی، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میکرد.
نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: خدایا! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى؟
ناگاه، ابرى سیاه آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت: چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من؟
مرد، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت: اى خداى کریم! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم!
از جانب خداى متعال ندا آمد که: اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش تو را بر آورده کنم، اما هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هیچ میدانى که باید فرمان دهم تا فرشتگانم ته ى اقیانوس آرام را آسفالت کنند؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود؟ من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى؟
مرد مدتى به فکر فرو رفت، آنگاه گفت: اى خداى من! من از کار زنان سر در نمى آورم! میشود بمن بفهمانى که زنان چرا می گریند؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست؟
اصلا میشود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟

صدایی از جانب باریتعالى آمد که: اى بنده من! آن جاده اى را که خواسته اى، دو باندى باشد یا چهار باندى؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 19:3  توسط محسن شعاع  | 

 

 

چشمه تارو

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 16:21  توسط افشین لاله  | 

هکرها امروزه به عنوان بزرگترین مجرمان انفورماتیکی شناخته می شوند که با سرقت و سوء استفاده از اطلاعات شخصی کاربران شبکه اهداف ضد انسانی و شومی را دنبال می کنند.

یک مجله معتبر علمی در سلسله گزارشاتی به نام "20 چیزی که درباره آن نمی دانید" به معرفی مسائل عجیبی درباره موضوعات مختلف علمی پرداخته است که شاید کمتر کسی شنیده باشد.

در قسمتی از این سلسله گزارشات به بررسی 10 نکته عجیب درباره هکرها می پردازیم.

هکر

1- هکر در اصل به معنی "کسی است که با یک چکش مبلمان می سازد". شاید به دلیل ماهیت سخت این عمل است که امروزه این واژه برای افرادی به کار می رود که از ارائه راه حلهای غیرمعمول و ایجاد موانع فنی لذت می برند.

2- هک کردن رایانه در اواخر سال 1950 متولد شد. در آن زمان گروهی از اعضای موسسه تکنولوژی ماساچوست (ام. آی. تی) با دستکاری یک سوئیچینگ الکتریکی در پردازنده مرکزی رایانه IBM 704 ایجاد اختلال کردند.

3- در سال 1970 دوست نابینای هکری به نام "جان دراپر" به وی اطلاع داد که یک اسباب بازی سوت دار که در جعبه غلات Capn Crunch بسته بندی می شود می تواند صدایی با بسامد 2 هزار و 600 هرتز تولید کند. شرکت AT&T برای خطوط تلفنی دور برد خود از چنین بسامدی استفاده می کرد. به این ترتیب این هکر توانست یک خط تلفنی این شرکت را قطع کرده و با این سوت اسباب بازی بسامد دو هزار 600 هرتز را تولید کند. به طوری که اپراتور تلفن متوجه قطع بودن خط نشد.

4- قبل از اینکه استیو ووزنیاک و استیو جابز، بنیانگذاران اپل ثروتمند شوند، نسخه های الکترونیک سوت دراپر را تولید می کردند و می فروختند. این نسخه های الکترونیک سوت دراپر، جعبه آبی نام داشت.

5- استیو ووزنیاک با استفاده از یک جعبه آبی به محل سکونت پاپ در واتیکان زنگ زد و خود را هنری کیسنجر مشاور امنیت ملی در دوره ریاست جمهوری نیکسون معرفی کرد!

6- هک کردن در سال 1983 و با فیلم "جنگ بازیها" وارد هالیوود شد.

7- در همان سال شش نوجوان اهل میلواکی لابراتوار ملی لس آلاموس در تکزاس را هک کردند. در این لابراتوار سلاحهای هسته ای ساخته می شد.

8- در سال 1998 رابرت تی. موریس با هدف ارزیابی امنیت اینترنت یک کرم ایجاد کرد.

9- گری مک کینون یک هکر است که بین سالهای 2000 و 2001 وارد 97 سرور نیروی هوایی آمریکا، ناسا و پنتاگون شد و خسارتی بالغ بر 700 هزار دلار به دولت آمریکا وارد کرد و موجب از کار انداختن دو هزار رایانه به مدت 24 ساعت شد. این هکر که مبتلا به سندروم آسپرگر شکلی از بیماری اوتیسم است با هدف کشف نشانه هایی از موجودات فضایی بیگانه و بشقاب پرنده ها این حملات را انجام داد.

10- راجر انجل از دانشگاه آریزونا پیشنهاد داد که یک صفحه خورشیدی غول پیکر در فضا ساخته شود که بتواند آب و هوای زمین را هک کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 10:3  توسط زهرا ذوالقدر  | 

بنا به اعلام رئیس ستاد همایش الارقم تمامی مشکلات وموانع پیش رو، ستاد همایش فعال است. وجلسات ورایزنی های لازم را با مسئولان شهرستانی رادر دستور کار خود دارد. ایشان اظهار نمودند  پس از برگزاری جلسه مورخ 8/10/88 ستاد همایش در دفتر انجمن و پس از بحث ها وتبادل نظر فراوان مصوبات به شرح ذیل اعلام می گردد:

-     با یاری خداوند متعال تاریخ برگزاری همایش جامع خشکسالی تیرماه 89 خواهد بود.

-      دبیر خانه همایش در فروردین ماه 89 شروع بکار خواهد نمود.

-      همایش دارای سه محور اصلی :الف- کشاورزی ب- رونشناسی ج- ادبیات ،تاریخ وادیان خواهد بود.

-       دو کمیته :الف- تبلیغات واطلاع رسانی ب: پشتیبانی امور مربوطه را دنبال خواهند کرد.

-       ضمن تعامل با مدیر سایت صدای پاک خبررسانی از طریق این سایت انجام می گیرد.

-      به طور موقت مسئولین برخی از امور همایش به شرح ذیل اعلام می گردد: 1.مسئول محور کشاورزی آقای مجتبی شعاع 2.مسئول محور روانشناسی خانم ایماندار 3.مسئول محورادبیات،تاریخ وادیان خانم شرافتی 4.مسئول کمیته تبلیغات واطلاع رسانی آقای عادل فایض 5.مسئول کمیته پشتیبانی آقای افشین لاله 6.مسئول  هماهنگی امور ستاد با مدیر سایت آقایان غلام رضا شامیری ومحمود شعاع    7.رئیس ستاد همایش آقای مجتبی شعاع

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 0:24  توسط غلام رضا شامیری  | 

ستاد همایش جامع خشکسالی در جهت ارتقای دانش اعضای ستاد همایش کارگاه آموزشی روش تحقیق را در دفتر انجمن برگزار نمود و بین حاضرین در جلسه بسته های آموزشی توزیع گردید .زمان برگذاری دومین جلسه کارگاه به زودی اعلام خواهد گردید.    

                                                                                                                                   

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 22:57  توسط محمود شعاع  | 

                            

کوهنوردی یک روش زندگی است. روشی که در آن یک سیب بین همه اعضاء گروه تقسیم می شود.روشی که در آن قوی ترین عضو گروه به پای ضعیف ترین راه می رود. راهی که رقابت ندارد که به رهروانش حقوق نمی دهند و ایشان را نیازی به سوت وکف مشوقان درقله نیست. ناجی بی منت یکدیگرند.گروه می سازنند تا دل جوانان به سنگ بند کنند تا به ننگ بند نشود .مزدشان معراج روح است و تشویقشان نوازش باد. قانونشان عشق است و قانون گذارشان معشوق. عشق به طبیعت، عشق به زندگی است و زندگی تجلی عشق است و مرگ آنجاست که عشق نیست.کوهنوردی عشق به طبیعت است و عشق به طبیعت، ورزش ما نیست، باور ماست، زندگی ماست. به راستی که کوهنوردی فقط ورزش نیست، کوهنوردی یک روش زندگی است

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 15:23  توسط محمود شعاع  | 

توصیه های مهندس سقایی نماینده  مردم نی ریز و استهبان در مجلس شورای اسلامی خطاب به مسئولین دستگاههای محلی واجرایی پس از سفر دکتر احمدزاده کرمانی استاندار فارس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 14:8  توسط لیلا راستگو  | 

 

برنامه سفر استاندار فارس آقای دکتر احمد زاده کرمانی به شهرستان ني ريز مورخ ۲۵ جمعه /۱۰/۱۳۸۸ 

1-ساعت 08:30 حضور در گلزار شهداي شهر ني ريز

2-ساعت 09:10 ديدار با خانواده هاي معظم شهدا ، ايثارگران و نخبگان شهرستان ني ريز

3-ساعت 11:00 حضور در گردهمايي ويژه ملاقاتهاي عمومي و جوابگويي مديران كل در هر حوزه

4-ساعت 12:30 حضور در نماز جمعه و ايراد سخنراني

6-ساعت 14:30 شركت در جلسه شوراي اداري

7-ساعت18:00 انجام فريضه الهي (نماز)

8-ساعت 18:15 حركت بسوي بخش قطروئيه افتتاح شهرداري قطروئيه ،بازديد از روستاي ريز آب تا پاسي از شب      

                


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 14:1  توسط لیلا راستگو  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 16:58  توسط افشین لاله  | 

با این که من اصلا ایمیلم رو توی گروه های یاهو یا جی میل Share نکردم، حجم تبادلات ایمیلیم هم زیاد نیست اما این بار چهارمی است که از طریق افراد مختلف، ایمیلی با متن زیر برام اومده:

"مخصوص مشتریان محترم Yahoo و Gmail (تا کنون خبری مبنی بر ویروسی بودن سایر سرورهای ای میل اعلام نشده است)
نام این ویروس :
oslando
نوع عملیات تخریبی : سخت افزاری
روش های جلوگیری از آلودگی به این ویروس :
1- طی چند روزه آینده هیچ فایل پیوست شده یا هیچ ایمیلی را تحت عنوان
postcard باز نکنید. حتی اگر این نامه از طرف دوستتان برای شما ارسال شده باشد.
2- همین حالا با
forward این نامه به دوستانتان کامپیوتر آنها را از یک مشکل خیلی جدی نجات دهید. 20 بار دریافت کردن این نامه بهتر از آلودگی دوستتان به این ویروس است در حالی که شما میدانستید ولی دریغ کردید و به او نگفتید.
ویروس فوق حتی توسط خبرگزاری
CNN به عنوان مخرب ترین ویروس کامپیوتری اعلام شده.
این ویروس دیروز توسط کمپانی
McAfee شناسایی شد و تا کنون راهی جهت repair آن پیدا نشده.
ایمیل فوق را کپی و برای دوستانتان ارسال نمایید , با این کارتان همگی از یک مشکل خیلی جدی نجات خواهیم یافت."

علیرغم این که اولین ایمیل با چنین مضمونی 2 سال پیش به دست من رسیده، اما ظاهرا این چرخش ایمیل ها تمام شدنی نیست و بعد از 2 سال همچنان دوستان خبر از انتشار همان ویروس 2 سال پیش را می دهند. این که واقعا هدف منتشر کنندگان چنین شایعه ای چه بوده است هنوز برای من روشن نیست. در چنین مواقعی، وقتی تیم منتشر کننده ویروس بخواهد کامپیوتر کاربران را آلوده کند با انتشار ایمیل این چنینی به کاربران هشدار می دهد و پس از آن لینکی آلوده درون ایمیل قرار می دهد و کاربران را ترغیب می کند که برای جلوگیری از آلوده شدن روی لینک کلیک کنند تا فایلی به ایمیل الصاق می کنند و کاربران را تشویق به دانلود فایل و نصب آن می کنند. در حالی که در ایمیل هایی که همچنان دست به دست می چرخند نه اثری از لیک وجود دارد و نه از فایل الصاق (Attach) شده. نکات جالب توجه در متن این ایمیل عبارتند از:

1- ویروس توسط CNN به عنوان مخرب ترین ویروس کامپیوتر شناخته شده، اما در اولین صفحه جستجوی گوگل برای واژه Oslando نه تنها CNN بلکه هیچ سایت انگلیسی زبانی، از این واژه برای معرفی ویروس استفاده نکرده است.

2- کمپانی McAfee دو سال است که "دیروز" این ویروس را شناسایی کرده و هنوز راهی برای repair آن نیافته. این در حالی است که جستجو برای واژه Oslando در سایت McAfee هیچ نتیجه ای را در بر نداشته و حتی کوچکترین خبری هم راجع به آن در سایت منتشر نشده است.

3- خصومت شخصی منتشر کننده ایمیل با دو سرویس پر طرفدار ایمیل یعنی یاهو و جیمیل (در خط اول) جای تامل دارد.

4- جوابیه زیر رو بعد از کلی گشتن توی سایت شرکت پرورش داده دورانتاش دیدم که وجود همچین ویروسی رو تکذیب کرده بود.

شايعه انتشار خطرناکترين ويروس کامپيوتری و شناسايي آن توسط شرکت Mcafee
به اطلاع دوستان عزيز می رساند اخيرأ خبری با عنوان انتشار يک ويروس خطرناک به اسم oslando در سايتهای اينترنتی و همچنين شناسايي اين ويروس توسط نرم افزار امنيتی Mcafee منتشر شده است که خبری غير واقعی و در حد شايعه می باشد . البته هميشه توصيه می گردد جهت حفاظت از کامپيوتر و اطلاعات خود از آنتی ويروس بصورت لايسنس دار استفاده کنيد .
واحد اطلاع رسانی شرکت پرورش داده دورانتاش

پ.ن: من که هدفشان را از انتشار این چنین نامه ای با متن ترغیب کننده برای forward کردن، نفهمیدم؟ فقط می توان به هدفی مثل  آزمایش رفتار کاربران برای انتشار شایعه فکر کرد. شاید هم نوعی آزمایش برای ابداع شیوه های جدید بازاریابی باشد. شاید هم انقدر پیچیده نباشد و فقط یک شوخی بی مزه است! خلاصه سرکار نروید!

 

منبع : سایت جزیره

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 16:38  توسط محسن شعاع  | 

چگونه اعتماد به نفس خود را بالا ببریم

آیا تا به حال به ارزش واقعی خود فکر کرده‏اید؟ چه اندازه به خود احترام می‏گذارید؟ در مواجهه با مشکلا‏ت چگونه بر خورد می کنید؟ با قدرت و قوت رفتار می کنید یا ضعف و انفعال رفتار می‏کنید؟ اصولاً با شکست چگونه روبرو می شوید؟ خود را مقصر می دانید و به سرزنش و ملامت خود می‏‏پردازید، یا شکست را به عنوان واقعیتی از زندگی می پذیرید؟ در مقایسه خود با دیگران چه حالتی به شما دست می دهد؟ خانواده، مدرسه، دوستان چه تصوری از شما دارند؟ شما را فردی موفق می دانند یا سست و بی اراده می‏دانند؟ حتماً می پرسید طرح این سوال ها، بیان‏گر چه موضوعی است؟ بله، درست حدس زدید، اعتماد به نفس مساله‏ای است که هر روز با آن مواجه هستیم و فردی که اعتماد به نفس دارد، خود را شایسته می داند و شایستگی، ویژگی عام شخصیت اوست، این نگرش مقطعی و زود گذر نیست.

احساس خود باوری، توانایی و دریافت واقع بینانه از خویش، جزو امتیازات شخص محسوب می‏شود ، از بروز حالت ناامیدی و یاس و همچنین داشتن تصور نادرستی از قابلیت ها جلوگیری می کند .

کسی که به خودش احترام بگذارد و نفس خویش را گرامی شمارد  و خود را با تمام نقص ها و ضعف ها به حساب آورد ، به خود اعتماد داشته، گرفتار خود پنداره ی منفی نمی‏شود و هیچ گاه زندانی خیالات نمی‏شود ، اما شخصی که تصور نادرستی از خویش دارد و گرفتار پندارهای خیالی است، به گونه ای که در تحصیل، روابط اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، اقتصادی و ... خود را بسیار مقبول و شایسته معرفی می کند و به دنبال شخصیتی کاذب و دروغین است، چون زمینه و توان رسیدن به این آرزوهای مطلوب برایش فراهم نیست، همواره یاس و ناامیدی را تجربه می کند و دچار افسردگی می شود. عاقبت افرادی که چنین تصوری از خود دارند ، جز انزوا و محدود نمودن خویش، برای پوشش وضعیت دروغین یا فعالیت های ریاکارانه چه می تواند باشد؟ به تعبیر یکی از روان شناسان مشهور: «خود پنداره ی کاذب، همانند گنجی است که در وسط آن دینامیت کار گذاشته شده است و مایه  تخریب و ویرانی خواهد شد.»

فردمتکی به نفس، چون شناخت درستی از خود دارد و نقاط ضعف و قوت خود را می داند، برای رفع نقص‏ها تلاش بیشتری می کند و هرگز احساس کوچکی و حقارت نخواهد کرد.

در قرآن کریم و روایات اهل بیت تاکید زیادی بر احترام به خویشتن و عزیز شمردن آن شده است، تا جایی که عزت نفس، مایه کرامت و بزرگی بر شمرده شده و خود کم بینی، مایه هلاکت و سقوط انسان معرفی شده است. پس از توضیح اجمالی پیرامون اعتماد به نفس، به بررسی راه های نیل به آن می پردازیم و ویژگی هایی را که اعتماد به نفس به ارمغان می آورد برمی شماریم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 11:31  توسط مریم ایمان دار  | 

درهیاهوی صداهای جور واجور کلامهای بی انتها در میان کلماتی که بی هدف به دنبال هم ردیف می شوند کلماتی از نور صداقت می درخشند وریسمانی می شوند از فرش تا عرش از انسان تا خدا و دستانی به آسمان بلند می شوند،که خدایا زبانی به من ببخش که سخن صدقش به سوی تو بالا رود.زبانی که جز کلام صداقت نداند. کلامی بی هیچ رنگی از دروغ  ، کلامی که بوی شکوفه های حیات می دهد، بوی طراوت وسبزی ،به دور از آلودگی ها وزشتی ها،یکپارچه شفافیت وپاکی .می گویم کاش زبانهایمان دسته دسته گل صداقت می چید،کاش به بدگویی دیگران نمی نشست وبه باطل نمی پرداخت .به دروغ به آنچه دردلمان نیست فریاد نمی کرد.کاش کریمانه بذر راستی می پاشید و به بهانه عزیز کردنمان دیگران را خوار نمی کرد! از خوبی ها می گفت از مهربانی ها، از سر چشمه مهر وصفا،از رسول محبت از دوستی و ولایت ...

کاش زبانهایمان به جای چانه زدن بر سر تخیلات واوهام از شیدایی دل می گفت در وادی نور

کاش به جای پاشیدن بذر کینه ونفاق یک دنیا دوستی و مهر سپاس می افشاند.باید به زبانهایمان یاد بدهیم که با انسانها از خوبی ها بگویند. باید با کلاممان پرده ای ببافیم از صداقت وخوبی وهمه دروغ ها ،بد گویی ها ،چاپلوسی ها وهمه نگفتنیها را بااین پرده نورانی بپوشانیم. باید زبانمان که هدیه اوست فقط به عشق او در کام بگردد.

باید به زبانمان یاد بدهیم که تسبیح بگویدتا دلمان روشن شود.سبحان ا...شکراٌللله عفواٌللله  

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 10:48  توسط زهرا ذوالقدر  | 

تف بر این دنیا و لعنت باشدی بر این زمان
مردی از دوران فتاده گشته نامردی عیان

در مجالس در محافل از جمیع مجتمع
بویی از مردی نیاید نیست حرفش بر زبان

گشته غیرت ناپدید و بی رگی گردیده مد
شد تعصب دور از انسان از همه پیر و جوان

آبروی جمله پیشینیان بر باد رفت
کو شهامت  کو جوانمردی آن نام آوران

بر مزار خوب مردان گر نهی پای از طلب
با هزاران ناله گویندی تف بر این جهان

از چه بنشستی تو ای فرزاد امید دوستان
معنی دوست دشمن است و دوستانم دشمنان

پرده عصمت دریده گشته بی شرمی رواج
مرگ می باشد مقدم  بر همه ما آدمان

 شاعر : فرزاد نیک خواه

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 9:4  توسط محسن شعاع  | 

اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد...
اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...
پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!
پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!!  رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!
من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!!
چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!!!
توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 19:49  توسط محسن شعاع  | 

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست               وز بهر طمع بال و پر خویش بیاراست

 بر راستی بال نظر کرد وچنین گفت                      امروز همه روی زمین زیر پر ماست

گر اوج بگیرم بپرم از نظر شید                              می بینم اگر ذرّه ای اندر تک دریاست

 گر بر سر خاشاک یکی پشّه بجنبد                     جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست

 بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید                        بنگر که از این چرخ جفا پشه چه برخاست!

 ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی                      تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست

 بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز                          وز ابر مرا و را به سوی خاک فرو کاست

 برخاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی                         و آنگاه پر خویش کشید از چپ و از راست

 گفتا: عجب است، این که ز چوب است و زآهن       این تیزی و تندی و پریدنش کجا خواست!

 زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید                      گفتا ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست!

 حجت! تو منی را ز سر خویش به در کن                بنگر به عقابی که منی کرد و چه ها خواست!

                                                                                                                 ناصر خسرو

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 19:41  توسط افشین لاله  | 

 

كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.

اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند : "فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد"

امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نيروي از دست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.

مثال:

به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود

به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت

به جاي دستت درد نكنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي

به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد ؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد

به جاي گرفتارم؛ بگوييم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟

به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده

به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما

به جاي شكست خورده؛ بگوييم : با تجربه

به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم : مگه مسئله اي داري؟

به جاي فقير هستم؛‌بگوييم : ثروت كمي دارم

به جاي بد نيستم؛ بگوييم :‌ خوب هستم

به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم : مناسب من نيست

به جاي مشكل دارم؛ بگوييم : مسئله دارم

به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود

به جاي فراموش نكني؛ بگوييم : يادت باشه

به جاي داد نزن؛ ‌بگوييم : آرام باش

به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌ بگوييم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم : شما را در شادي ها ببينم

وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:
چقدر چاق شدي؟"، "چقدر لاغر شدي؟"، "چقدر خسته به نظر مي‌آيي؟"، "چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟"، "چرا ريشت را بلند كردي؟"، "چرا توهمي؟"، "چرا رنگت پريده؟"، "چرا تلفن نكردي؟"، "چرا حال مرا نپرسيدي؟" و ...

بهتر است بگوييم : "سلام به روي ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را ديدم"، و ... عبارات ديگري كه نه تنها بيانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نيست بلكه نوعي اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء ميكند. البته اگر اصراري نداشته باشيم كه حتماً درباره ي همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه مي‌شود كه درباره ي موضوعات مشترك، البته در محوريت مثبت با هم صحبت كنيم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 19:9  توسط لیلا راستگو  | 

 

ما امروزخانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم. راحتی بیشتر اما زمان کمتر .مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر. آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم .متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر .داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر. بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم خیلی کم میخندیم .خیلی تند رانندگی میکنیم .خیلی زود عصبانی میشویم .تا دیر وقت بیدار می مانیم خیلی خسته از خواب بر می خیزیم .خیلی کم مطالعه می کنیم .اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم. چندین برابر ما یملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم .به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوئیم. زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را . تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان .ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاهتر. بزرگراههای پهن تر اما دیدگاههای باریکتر .بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم .بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم .ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم. فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را .ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را. بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم .بیشتر برنامه ریزی می کنیم اما کمتر به  انجام می رسانیم .عجله کردن را آموخته ایم ونه صبر کردن را .درآمدهای بالاتر داریم اما اصول اخلاقی پائین تر. کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم اما ارتباطات کمتری داریم .ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتر داریم .اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است .مردان بلند قامت اما شخصیت های پست .فرصت بیشتر اما تفریح کمتر تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر. درآمد بیشتر طلاق بیشتر .منازل رویائی اما خانواده های از هم پاشیده . بدین دلیل است است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است . در جستجوی دانش باشید بیشتر بخوانید .در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید. زمان بیشتر را با خانواده و دوستانتان بگذرانید. غذای مورد علاقه تان را بخورید .زندگی فقط حفظ بقا نیست .از جام کریستال خود استفاده کنید بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید .عباراتی مانند یکی از این روزها و روزی را از فرهنگ لغت خود خارج کنید . هر چیزی را که می تواند خنده و شادی شما را بیفزاید به تاخیر نیندازید .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 19:9  توسط لیلا راستگو  | 

جنسیت کامپیوتر: زن یا مرد

یک استاد دانشگاه رشته دریا نوردی متوجه به کار رفتن افعال و ضمایر مونث در مورد زیردریایی ها وکشتی ها گردید ونظرش راجب به اینکه کامپیوتر مرد است یا زن جلب شد، دو گروه از متخصصین کامپیوتر که یکی شامل آقایان و دیگری خانم ها بودند جهت بررسی این موضوع تشکیل گردید.

پس از مطالعه گروه خانم ها به  این نتیجه رسیدند که به دلایل ذیل کامپیوتر از جنس مردان است :

1- برای جلب نظرشان حتماٌ باید اول آنها را روشن کرد.

2- داده های زیادی درونشان هست که اصلا بدرد نمی خورد.

3- آنها برای کمک به ما هستند اما بیشتر وقت را صرف حل مشکلات خودشان می کنند.

4- بلافاصله پس انتخاب یکی از آنها می فهمید که اگر کمی بیشتر صبر کرده بودید می توانستید مورد بهتری پیدا کنید.

5- قادرند در هر زمان روی چندین پروسه و موضوع مختلف کار کنند.

 

گروه آقایان به دلایل ذیل به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر از جنس زنان است:

1- هیچکس جز سازنده اصلی به منطق درونی آنها پی نمی برد.

2- با چندین زبان مختلف کار می کنند وتنها زبان خودشان را قبول دارند.

3- کوچکترین اشتباه می تواند برای شما مهلک و خطرناک باشد واحتمالاٌ همه چیزتان را از دست خواهید داد.

4- مدام در حال تغییر وتحول هستند.

5- پس از تهیه یکی از آنها باید تمام درآمدتان را برایش خرج کنید.

6- همه چیز ظاهراٌ عادی بنظر می رسد اما در واقع اتفاقات زیادی در حال وقوع است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 17:44  توسط زهرا ذوالقدر  | 

شریعتی انسان رو به چهار گروه تقسیم کرده است...!!!

-آنانی که وقتی هستند، هستند  وقتی که نیستند هم نیستند(عمده آدمها) حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می شوند بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

-آنانی که وقتی  هستند ،نیستند وقتی که نیستند هم نیستند ( مردگانی متحرک در جهان ) خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند .بی شخصیت و بی اعتبارند هرگز به چشم نمی آیند مرده و زندشان یکی است.

-آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت کسانی که در بودن سرشار از حضورند در نبودشان هم تاثیرشان را می گذارند کسانی که همواره به خاطر ما می مانند  دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم

-آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم هستند (شگفت انگیزترین آدمها) در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما می توانیم حضورشان را در یابیم اما وقتی که از پیش ما می روند نرم نرم، آهسته آهسته درک می کنیم باز می شناسیم که آنان چه بودند ،چه می گفتند و چه می خواستند .ما همیشه عاشق این آدمها هستیم  هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم قفل بر زبانمان می زنند اختیار از ما سلب می شود  سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم شاید اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

خیلی فکر کردم که به کدام دسته تعلق دارم اما به جوابی نرسیدم !ممکنه قضاوت دیگران راه گشا باشد. فکر می کنید متعلق به کدام دسته اید؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 17:43  توسط لیلا راستگو 

بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانۀ جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 16:38  توسط افشین لاله  | 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 19:31  توسط افشین لاله  | 

در خلوت خود نشسته ام ،ناگاه

 مرگ می آید و گویدم ز جا برخیز

این جامه عاریت بدور افکن

وین باده جانگزا به کامت ریز

خواهم که مگر ز مرگ بگریزم

می خندد و میکشد در آغوشم

پیمانه ز دست مرگ می گیرم

می لرزم و با هراس می نوشم

سالی بگذشته, استخوان من

در دامن گور, خاک خواهد شد

وز خاطر روزگار بی فرجام

این قصه دردناک خواهد شد

از گور چگونه رد نگردانم

من عاشق آفتاب تابانم

من روزی به مرگ اگر رو کردم

از کرده خویشتن پشیمانم

من تشنه این هوای جان بخشم

دیوانه این بهارو پاییزم

تا مرگ نیامدست برخیزم

در دامن زندگی بیاویزم

"فریدون مشیری"

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 16:33  توسط لیلا راستگو  | 

من از خدا خواستم که پليدي هاي مرا بزدايد
خدا گفت : نه
آنها براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم .بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کني


من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه
روح تو کامل است . بدن تو موقتي است


من از خدا خواستم به من شکيبائي دهد
خدا گفت : نه
شکيبائي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. شکيبائي دادني نيست بلکه به دست آوردني است


من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد
خدا گفت : نه
من به تو برکت مي دهم ، خوشبختي به خودت بستگي دارد


من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد
خدا گفت : نه
درد و رنج تو را از اين جهان دور کرده و به من نزديک تر مي سازد


من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
خدا گفت : نه
تو خودت بايد رشد کني ولي من تو را مي پيرايم تا ميوه دهي


من از خدا خواستم به من چيزهائي دهد تا از زندگي خوشم بيايد
خدا گفت : نه
من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همۀ آن چيزها لذت ببري


من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا ديگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم
خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتي

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 12:22  توسط محسن شعاع  | 

من از این دونان شهرستان نیم                        زاده پر درد کوهستانیم

مادرعزیزم

شاید ازرفتن من خیلی دلتنگ باشی .شاید که این مسافرت مرا به بی تجربگی وبی وفایی حمل کنی. ممکن است مرا د یوانه خطاب کنی.تمام این چیزهاامکان دارد که د رمخیله ی پر ازمحبت یک مادر مجسم شود.اما اگر درکنه خیالات من تعمق کنی خواهی دید که این خیالات چقدرمقدس وبی آلایش است.  

همیشه می خواهی مراببینی.من خودم هم همین را می خواهم ،اما مانعی در پیش است:هرگز نمی توانستم در شهربمانم وآن طوری که بارها گفته ام مشغول تملق وبندگی باشم!نمی توانستم دوره ی زندگانی را به انجام کارهایی که شایسته ی من نیست به سر آورده باشم.هر کس محققا به مقتضای طبیعت خودش کار میکند.من هم میخواهم کاری کنم که شایسته ی من است.معتقد باشید که درعالم ،یک محبت نوعی هم هست.من که میبینم به ضعفا چه میگذرد،چطور می توانم راحت بنشینم در صورتی که خودم را اقلا انسان خطاب میکنم ! مادر عزیزم ! گریه نکن .از سر نوشتت پیش همسایه شکایت نداشته باش.پسرت بایدفردا در میدان جنگ اصالت خود رابه خرج دهد. با خون پدران دلاورم به جبین من دو کلمه نوشته شده است (خون،انتقام .)

اگر مرادوست داری دوستدار چیزی میشوی که من آن را دوست دارم. مرگ و گرسنگی را در مقابل این همه گرسنگان وشهدا ی مقدس دوست داشته باش . تا زنده وسیر بمانیم. برادرم به ولایت نزدیک شده است . لشکر گرسنه ها در حوالی کلا ردشت هستند .شیطان با فرشته می جنگد . پدرم،فردا اینجا می آید.چند روزی راباهم خواهیم بود.اما بعد ازآن میروم به جایی که این زندگانی تلخ را در آنجا وداع خواهم کرد یا آنکه از این روزگار خفه شده،حقم رابه جبربگیرم. غم بیهوده مخور که به شهر نمی آیم . مایوس مباش .آتیه مثل اآسمان است که به تیرگی وصافی آن نمی توان اطمینان کرد.من همه را دوست دارم. خواهر های من ،دلتنگ نباشید.سفر،سفرمرد،بدترین عاقبتش مرگ است نه ننگ وبد اصلی .آیا به چند ین هزار کشته ی میدان های جنگ ،تمام ضعفای کشته شده ،نمی خواهیدیک نفر برادرتان را هدیه کنید ؟البته اگر حق انتقام در شما میجنبد.دلتنگ نشده و به حوادث رضا میدهید!

 نیما

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 18:11  توسط لیلا راستگو  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 8:37  توسط افشین لاله  |