درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد نقش بازي کني! نقش آدم بزرگا رو!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد سياست داشته باشي، حتي اگه هيچي ازش ندوني!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد قوانين بازي آدم بزرگا رو ياد بگيري! بازم بايد بازي کني! اما ديگه نه همبازيات بي خطرن و نه اسباب بازيات!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد همزمان توي چند تا بازي مختلف بازي کني ...
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، اگه توي بازي با همبازيات قهر کردي بايد قهر بموني! بايد ياد بگيري که کينه به دل بگيري! بايد گذشته رو پيش روي همبازيت بياري که يادشون نره! آخه آدم بزرگا قهر و خشم و دعوا رو يادشون نمي ره اما خيلي چيزا رو يادشون ميره که ...
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد خودت و ديگرون رو دير ببخشي تا ...
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، اگه صادقانه و بي ريا باشي، مثل کودکي هات، زشته و بچگونه!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد دروغ بگي، بايد پنهوني اشک بريزي، تازه نبايد گريه کني، حتي وقتي که داري از زور غصه خفه مي شي!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، اونقدر کار داري!! که به خيلي کارا! نمي رسي!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد بزرگونه رفتار کني و بزرگونه يعني بچگونه نباشه!!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بچه ها و دنياي بزرگشون رو مسخره مي کني!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد استرس هاي بزرگ داشته باشي، بايد نقاب بزني که کسي ندونه کي هستي! بايد بازي کني تا زنده بموني!!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد تعريفاتو عوض کني، مطابق دنياي آدم بزرگا...
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، ديگه نبايد بچگونه حرف بزني، نبايد بچگونه و بي ترس با صداي بلند، بخندي، نبايد بچگونه هق هق بزني!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، خدا هم اونقدر برات بزرگ مي شه که ديگه دست نايافتني مي شه!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، يادت مي ره که فرشته داري و يادت مي ره که هر روز باهاش حرف بزني!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، ديگه با خدا حرف نمي زني، آخه ياد گرفتي که خدا خودش مي دونه، پس چرا بايد وقت بزاري که بگي!!!! وقتت مال کاراي مهمتر بايد باشه!!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، دوست داشتنت نبايد بي قيد و شرط باشه!! بايد ياد بگيري که واسه همه چي قيد و شرط بزاري تا بتوني ...
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، بايد قلبت رو بزاري کنار، آخه قلب، مرکز احساساته!! و آدم عاقل، آدم بزرگ عاقل، با مغزش زندگي مي کنه نه با قلبش!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، ديگه صداي قلبت رو نمي شنوي، آخه اون قدر، صداهاي جذاب هست، که تو حتي تپش هاي ناموزون گاه و بي گاهش رو هم نمي شنوي!!! نمي شنوي که قلبت از نشنيده شدن چه زجري مي کشه!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، يادت مي ره که خدا، امانتش رو توي قلبت گذاشته، بعد همه جا رو مي گردي، دربدر تا امانتي رو پيدا کني!!! بعد يه مدت هم خسته مي شي و کم مي ياري و يادت مي ره که ...
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، خودت رو فراموش مي کني!!!
درد آوره که وقتي بزرگ مي شي، خدا هم دور مي شه!!
درد آوره که بزرگ مي شي و دور مي شي و دور مي شي و دور مي شي...
درد آوره ...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 15:55  توسط محمد جواد دیده جهان
|


